سریال ترکی شعله های آتشسریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)سریال ترکی شعله ورفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال در ژانری رمانتیک ساخته شده است. سناریوی سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) از داستان فرانسوی  le bazar de la charité بازنویسی شده است. بازیگران اصلی این سریال عبارتنداز؛ دمت اوگار Demet Evgar، دیلان چیچک دنیز Dilan Çiçek Deniz، هازار ارگوچلو Hazar Ergüçlü و….این سریال روایت گر زندگی سه زن از دنیاهای مختلف است.

1360796 scaled - خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)
قسمت ۲۸ سریال ترکی شعله های آتش

خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال 

جمره به بیمارستان می رود تا نتایج سلامت روانی اش را ببیند اما بعد از خواندن برگه می فهمد که او را از لحاظ سلامت روانی رد کرده اند. جمره با عصبانیت خودش را به اتاق رئیس بیمارستان می رساند و با این که جلسه دارد، وارد می شود و می گوید: «این یعنی چی؟ » دکتر می گوید: «با تکیه بر گزارش های قبلیتون و شواهد پزشکی که داریم به این نتیجه رسیدیم جمره خانم! » جمره با عصبانیت می گوید: «قیمتشو به منم میگفتین شاید پول منم میرسید که بتونم نتایج رو عوض کنم! » و بعد گوشی اش را بیرون می آورد و ویدیویی که از یکی از همکاران او که با عدنان صحبت کرده نشانشان می دهد و می گوید: «من مدرک دارم و اینو تو دادگاه رو میکنم. اون وقت میبینم چه جوابی دارین بدین. » همان مرد که با عدنان ملاقات کرده بلند می شود و می گوید: «این کارو کنین ولی این به ضررتون خواهد بود. چون من تو هیئت به صحت روح و روان شما رای دادم. » … درست همان روزی که عدنان قرار بود با رئیس بیمارستان ملاقات داشته باشد، متوجه تعقیب شدنش توسط جمره می شود و به چلبی زنگ میزند. چلبی هم حدس میزند قصد جمره چه باشد، از عدنان می خواهد سراغ یکی از اعضای هیئت برود و وانمود کند که با او صحبت می کند. اما بعد از چند روز خودش با رئیس بیمارستان قرار می گذارد و با هم به توافق می رسند تا در نتیجه ی سلامت روانی جمره دست داشته باشد! جمره که شوکه شده از اتاق بیرون می رود و با دیدن چلبی با نفرت به سمت او حمله می کند و پشت سر هم او را کتک میزند و فریاد میزند: «خدا لعنتت کنه! »

چلبی جلوی بقیه وانمود می کند که کاری به جمره ندارد و آرام است. همان موقع رویا از راه می رسد و با عصبانیت همه را پس میزند و جمره را از روی زمین بلند می کند و با خود میبرد.
اوزان پیش عمر می رود و از او می خواهد آدرس کسی که از او می شود نزول گرفت را به او بدهد چون دیگر راهی به ذهنش نمی رسد. عمر هم درکش می کند و این کار را برایش می کند.
چلبی که خودش را خوب به مظلومیت زده، از رئیس بیمارستان می خواهد تا کپی نتایج عدم سلامت روانی جمره را از او می گیرد تا در دادگاه به دردش بخورد.
تورمیس که وضعیت اطلس را از روانشناس جویا شده، او را سر مزار شیمال که همه به اسم چیچک میدانند می برد تا با او خداحافظی کند. علی هم که به آنها مشکوک شده تعقیبشان می کند. اطلس با دیدن خاک مزار مادرش گریه می کند و تورمیس هم پا به پای او اشک می ریزد.
اوزان به آدرس نزول خور می رود و مقدار پولی که نیاز دارد را از او می گیرد. اما به این که چطور می تواند پول را پس بدهد فکر می کند.

رویا جمره را که حال خوبی ندارد به کمک عمر به خانه برمیگردانند. جمره ناامید از همه چیز اشک می ریزد و می گوید: «دیگه نمیدونم باید چیکار کنم. شاید دیگه باید پا پس بکشم. » اما عمر و رویا به او امید می دهند و از او می خواهند عقب نکشد. همان موقع زنگ خانه به صدا درمی آید و چلبی به همراه افراد پلیس و کادر تیمارستان جلوی در سبز می شوند. او با آرامش خاصی رو به جمره می گوید: «فقط دوتا انتخاب داری. یا با من به خونه برمیگردی و یا همراه امبولانس به کلینیک میری. » جمره می گوید: «من جایی نمیرم. » یکی از ماموران پلیس می گوید: «جمره خانم با توجه به گزارش، همسرتون وصی شما تعیین شدن. یعنی اختیار مسائلی که به شما مربوط میشه به ایشون تعلق داره. » جمره ناباورانه به چلبی خیره می شود و اشک می ریزد.
علی که دیگر به همه چیز بو برده به خانه و پیش چیچک می رود و با جدیت می گوید: «میخوام صورتتونو ببینم. چرا قایمش میکنید؟ » چیچک از او رو برمیگرداند و از دستش فرار می کند. علی دنبالش می رود و چیچک چاره ای جز گریه کردن ندارد و در آخر علی خودش شال او را کنار می زند و با دیدن نیمه ی دیگر صورت او نفسش بند می آید و اسم چیچک را به زبان می آورد.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا